مرتضى راوندى
115
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
« در عصر قدرت تازيان ، دو نوع ماليات بر اراضى فتح شده بسته مىشد كه عبارت بود از عشر و خراج . عشر ، ماليات سبكترى بود و از مالكين جزء مىگرفتند ؛ و چون اين جماعت به هيأت حاكم و زمامداران وقت بستگى نداشتند ، پس از چندى از هستى ساقط مىشدند . ظاهرا براى جلوگيرى از اين وضع ، در عهد عباسيان ، به نام حمايت از املاك خرد ، خرده مالكان براى آنكه بتوانند سهام خود را نگاه دارند ، زمين را به نام مالكان عمده قلمداد مىكردند ، و به اين ترتيب ، عشر به خزانه و مبلغى به حاميان خود مىپرداختند و با از دست دادن استقلال كامل خود ، از ورشكستگى قطعى نجات مىيافتند . خوارزمى در وصف يكى از دفاتر ديوانى قرن چهارم هجرى ، در خراسان مىنويسد : « دفتر تلجيئات ، مخصوص مواردى است كه ضعيفى اراضى خود را در اختيار قوى مىگذارد كه از آن نگهدارى كند . . . » استخرى ( اصطخرى ) نيز مىگويد كه در فارس ، بعضى از مالكان اراضى ، زمينهاى خود را به نام اشخاص متنفذى كه وابسته به دستگاه سلطنت بودند ، ثبت مىكردند و ماليات آنها به يك چهارم تقليل مىيافت ؛ و اين زمينها در دست اهالى به نام كسانى كه نسبت به آنها قرارداد بسته بودند و بعد به نام اولاد آنها باقى مىماند ( ر ك : ص 158 ) . گاه ، متنفذين خاندانى را از پرداخت ماليات معاف مىكردند ؛ چنان كه حسنك خاندان معروفى را در بيهق به كلى ، از پرداخت ماليات معاف كرد ( تاريخ بيهقى ، ص 109 ) . و حيى بن قتيبه ، عامل طوس ، به پاس ارادتى كه به فردوسى داشت ، مختصر اراضى او را از خراج معاف كرد : » « 1 » نيم آگه از اصل و فرع خراج * همى غلطم اندر ميان دواج و . ر . روزن ، در نقد معروف خود بر مقالهء آ . كرمر ، دربارهء نقش سيستم خراج در دوران خلفاى قرن چهارم هجرى ( دهم ميلادى ) ، مىنويسد : « خرده مالك ، از هر حيث ، در دست دستگاه ادارى محل بود كه بيرحمانه او را تاراج مىكرد و بىآنكه بازخواست شود ، به حساب او صاحب ثروت مىشد . اما عمده مالك ، با رابطهاى كه كمابيش با دربار مأموران متنفذ لشكرى و كشورى داشت ، هميشه مىتوانست با آنان كنار بيايد . هرچه از قدرت حكومت مركزى كاسته مىشد ، بر ميزان اين گونه سودجوييها مىافزود و در نتيجهء همين حرصوآز زمينخوارى بود كه املاك كلان بيشمارى كه « ضيعه » ( و به صورت جمع « ضياع » ) ناميده مىشد بوجود مىآمد . روزبروز عدهء خرده مالكان كمتر شد ، و آنان به كشاورز صاحب مزرعه يا كارگر سادهء روستايى مزدور بىزمين مبدل مىشدند و يا به شهرهاى بزرگ روى آورده طبقهء كارگر شهرى را تقويت مىكردند . فقر و استيصال خرده مالكان به جايى رسيد كه گاهى زمينهاى خود را با شرايطى به نام يكى از بزرگان ثبت مىكردند ، و در نتيجه مالياتها و تعهدات به ميزان زيادى تقليل مىيافت ؛ زيرا طبقات بالانشين ، كوشش مىكردند كه از املاك عمدهء آنان نه تنها ماليات بدون مميزى و تشخيص بلكه كمتر از مأخذ مقرر دريافت گردد . » « 2 » اين طرز مالكيت اراضى ، بخصوص در زمان تمركز قدرت ، در دست غزنويان رواج زياد يافت . سلطان محمود املاك اشراف عمده و فرمانروايان نواحى تسخير شده را مصادره مىكرد ،
--> ( 1 ) . ناصرخسرو و اسماعيليان ، پيشين . ص 23 - 22 ( 2 ) . نقل از همان . ص 23 - 22 .